محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

27

عرفان الحق ( فارسى )

و بر ارباب بصيرت پوشيده نيست كه اين سرمشق اهل سلوك را در هر حال و هر مقام كافى است ، چنان كه واعظى بابى حفص حداد ارادت داشت و روزگار به محبت او مىگذاشت روزى ابا حفص را گفت چه صفتى مقبول و ممدوح تو است تا آن را پيشنهاد كنم و دم به همان زنم . فرمود خلق را در خيرات بر خود مقدم داشتن و خود را در هيچ باب راجح نپنداشتن . آن واعظ مدتى بنا را به همان گذاشته بود و خلايق را وعظ بمساوات و امر ببذل خيرات مىنمود . روزى سائلى در مسجد برخاست و پيراهنى خواست ، آن واعظ فورا پيراهن خود را درآورد و به او ايثار كرد . ابو حفص حاضر بود او را عتاب فرمود كه اى بىمراد تو قدم بمساوات مىنهادى از چه خود را ترجيح دادى ؟ اين عطيه را قيمتى نبود و اجر تصدق معطى را ميفزود ، خودخواهى كردى و از خيرات خلق كم آوردى ، بايد صبر كنى تا اگر ديگرى اقدام نمىكرد تو اكرام كنى . اين‌ها دقائق كار است در مجاهده . اگر بخواهم تفصيل دهم از قانون اختصار كه بناى ما بر آن بود مىگذرد . مصرع [ اهل معنى را اشارت بس بود ] اهل معنى را اشارت بس بود و چند صفت از لوازم مجاهده و شرائط مؤكده مشاهده است . ذكر هريك در مقام خود خواهد شد ان‌شاءالله تعالى . و بدون آن شرائط معهوده و وسائط مشهوده كار سالك چيزى نشود و جهاد اكبر به آخر نرسد . و شرط اعظم مجاهده ذكر است مع الفكر . و ذكر وارد به شرط هم واحد شمشير مرد مجاهد است . مردى كه بىسلاح به جنگ خصم قوى رود او را فلاح نبود ناچار كشته شود يا گرفتار .